صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

464

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

كنانه پسر ربيع را - كه گنجينهء فراوانى از بنى نضير به دست آورده بود - خدمت پيامبر بردند . از او سؤال كرد ، از دادن جواب درست امتناع ورزيد . مردى از يهود نزد پيامبر آمد و گفت : من هر روز كنانه را مىبينم كه به آن خرابه مىرود و دور مىزند . پيامبر فرمود : اگر اين اشيا را پيدا كنيم ؛ خونت بريزيم ؟ گفت : بله ! پيامبر دستور داد ، آنجا را حفر كردند و قسمتى از اشيا را بيرون آوردند . از بقيه سؤال كرد ؛ باز جواب منفى داد . او را به زبير تحويل دادند كه شايد اعتراف كند . سپس او را در اختيار محمد پسر سلمه قرار دادند . او نيز در برابر خون محمود برادرش ، كنانه را قصاص كرد . محمود در سايهء ديوار قلعهء ناعم بود كه سنگ آسيا را روى سرش انداخت و جان داد . پيامبر ، صفيهء دختر حيى پسر اخطب و همسر كنانه پسر ابى حقيق را كه اسير او بود براى خود برگزيد . صفيه ، دختر حيى اخطب در نبرد خيبر به همسرى پيامبر در آمد . ( 1 ) تقسيم غنايم پيامبر خواست يهوديان را از خيبر تبعيد كند ؛ آنان گفتند : اى محمد ! ما را واگذار تا روى زمين خيبر كشاورزى و باغدارى كنيم و آن را رونق دهيم ؛ چون آشنايى ما به اين آب و خاك از شما بيشتر است . پيامبر و يارانش نه كسى را داشتند در آنجا به كار كشاورزى و نخلستانها بپردازد و نه خودشان فرصت مىكردند ؛ چون در مدينه هم كشاورزى و نخلستانها داشتند و هم جنگ و جهاد برايشان فرصتى باقى نمىگذاشت و پيامبر به سپاه هميشه آماده‌اى نيازمند بود . بنابراين خيبر را به آنان واگذار نمود به شرط اين كه : نيمى از كشاورزى و ثمر نخلستانها از آن مسلمانان باشد . پيامبر ، هر ساله عبد اللّه پسر رواحه را به آنجا مىفرستاد و حق مسلمانان را تحويل مىگرفت . زمين خيبر را به سى و شش سهم تقسيم كرد و هر سهم از آن به يكصد سهم ديگر تقسيم گرديد كه مجموعا [ 3600 100 * 36 ] سه هزار و ششصد سهم به دست آمد ؛ كه نصف آن به پيامبر و مسلمانان اختصاص يافت . سهم پيامبر به اندازهء سهم يكى از مسلمانان بود و نصف